X
تبلیغات
رایتل

پیشواز ماه رمضون

ماه رمضون هم کم کم دیاریش اومد.میگن ماه رحمت ، ماه بخشش گناه هان، ماه مبارک وهزار حدیث و روایات در تکریم این ماه که شایسته و بایسه این ماه هست ، اما بگذریم یه کمی از دید خومو سیل این ماه مبارک واکنیم.یه چیزی که از این ماه برای همه خوشایندن شبهای این ماه هست که واقعا خیلی آبادن ، یه وقتی میبینی نصف شویی که توی کیچه ها گلَلو هسی میگردی بوی بُن باتیل ،بُن بریز هم گشنت وامت هم یه حال خشی بهت دست میده که تلفیقی از رویای بچگی و گشنگی و پاره ای چیزها درهم گنات میکوت.البته ما وقتی بُچ بار بیدیم توی مسجد پای مقابله بیدیم وقرآن خوندن، صدامون هم بد نبید ولی خِشَم نبید ،خیلی بُچا قرآن میخوندن که الان وقتی سیل همون بُچای دیروز وانکنم خیلی پِشک میگردیم .کلاف سردرگم سرنوشت هر یکی از ما به یه جایی وِرِش دادن،یکیمون معلمن ،یکی عسلو، یکی توی بانک،یکی درگه و .... خلاصه این شبها ممکنن بعضی وقتها دور هم جمعمون بکنه ولی نه مثل تیتر.

اما این ماه مبارک یه روی سکه هم داره واون هم روزهاش، که خومو هسیم خیلی نخشن.معمولا نمازهای صبحمون قضان،صبح هم که پا وامیم کِچمون تلخن و زهر مال سحری رَمبی خوردیم بقول شهری ها هله ووله خوردیم که همان تُوَک تُوَک خودمونن.

طرفای ظهر سی زور میشیم مَجِت(مسجد) ،خیلی هم اوکاتمون نیسن،اگه معده یا کبدمون مشکل داشته باشه بوی دهانمون هم سگ سِکَت میکت ،بخاطر همین باید مث کسی که جِلویشن (نوعی مریضی به گویش قدیمی) دیر مردم میگردیم که کسی از بوی بد کِچمون ناراحت نوایه. ساعت 3 تا5 وای وای ،مِرِخ هیچمون نیسن.اما تا اَفتو رفت دومن مث گاچی تند هرجا هسیم خومو میرسنیم خونه که پای افطار پدر صاحب معده درباریم، ای بوا چه معدمون گُناشن ، اما ما فکر کاه هسیم اصلا به کاهدون فکر نمیکنیم.

ایسا دیگه سالن هم هسن و شلوغن شو گمونم بیشتر بُچا میشن اونجا ،که خودش یه داستان دیگن.

حالا سوای همه این چیزها تنها چیزی که سی مو خیلی حال دوچندان میده اول مغربن، توی گوشی موبایلم اول مثنوی و بعدش هم ربنای استادن که گنامون میکو، خدا عمری به این انسان شریف هایه که با ربناش رسما به ماه رمضون ما ایرانیها شناسنامه صادرش کردن ، فقط همین ربنا یه طرف ،یه طرف دیگش هم مناجات مرحوم ذبیحی هست که هرکه گوشش ندادن عمرش بر بادن ، خدا رحمتش کنه یادش گرامی و تنها همین صداست که واقعا وامیونه.

تا ماه رمضون یه هقته ای واندن،ما که خیلی معلوم روزه گرتمون هم نیسن داریم پیشوازش میشیم تا بینم چه وامت.

نظرات (6)
خالو مگو چکیه خشن پای سفره افطار بشینی و منتظر اذون بشی تا به محض شنیدن اولین اصوات خرپ و کرک میکروفن از بلندگوی مسجد مسابقه سرعت خوردن کماچ و نشا و اش و شیر و رطب و زلبی و ....و پشت سرش بدون تو توقف أو گوشت و نون و یک هندونه چهارده کیلویی مفتی از ضایعات گمرک اغاز بشه..... چه لذت زیبایی بالاتر از این میتواند باشد.... معده هم خوش وضعیت ما را درک خواهد کرد و تحمل خواهد نمود.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چند لحظه سکوت برای جوابیه تان و دیگر هیچ. اما احمد جان کماچ و نشاو آش و شیر و رطبو باقی قضایا اگه معدت مث مکسل هم کار کنه آخرش یه جایی هنگ میکنهو گیچ وامت .اما هندونه چهارده کیلیویی گمرک خوب اومدی
سه‌شنبه 11 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:01 ق.ظ
ماه رمضون تنها فرصتی هن تا یکمی قرآن(بامعناش) بخونیم و بفهمیم دنیایکو دس کن.وگرنه تو این دنیا و هیاهوش رفته رفته داریم از حقیقت دور و دور و دور تر میشیم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 12 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:57 ب.ظ
سلام فکر کنوم سالن ورزشی از همین الان دیگه ساعت خالیش نبه.دیگه کسی روزه هم نمیشه.امسال رمضون تو اوج گرما هم میخو کارگرای گمرک و جاشو ها گناشون بخدا(البته روزه داراش
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:37 ق.ظ
خیلی خوبت گتن او قسمت بو دهن خیلی نخشن . ماشالله روزا هم وایدن پونزده شونزده ساعت.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تجزبه ای که همه داریم و گریزی هم ازش نیسن .
پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:52 ب.ظ
شو ماه رمضون کیف میه مث تیتر بشیم سنگ دروشا بزنیم بجخیم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوففففففففففففففففف. اما الان در حیاط ها بعضی هاشون که آیفون تصویری دارن
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:58 ب.ظ
سید ای هیرو همش کیف متلکشن
ضایعات گمرک یعنی چه؟
سیچه مطالبش تایید میکنی و جوابش هم میدی؟
سیچه مطالب بچه های ولات تایید نمیکنی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علی حاج قاسم. مطلبش از نظر این حقیر مشکل نداشت و این که تاییدش میکنم علی جان و جوابش میدهم بخاطر این هست که با نام و مشخصات واقعی نظرمیدهدمثل شما که با نام حقیقی خود نوشته اید و ای کاش همه دوستان همین کار را میکردند تا بتوان در فضای مجازی خیلی راحت بحث وتبادل نظر کرد. بچه های ولات هم علی جان اسم کاربری که انتخاب کرده بود برای نظراتش خیلی اسم جالبی نبود و من نمیخواستم خدای ناکرده کدورتی بوجود بیاد به همین خاطر تایید نکردم.اگر اون دوست عزیز با نام واقعی خود نظرش را مینوشت تایید میکردم و میگذاشتم با دوست خوبم هیروی نازنین بحث های سازنده کنند.
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:35 ب.ظ
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد